تبليغاتX
کاش می دانستی،من و تو چه بر سر من اوردیم
۴،۳،۲،۱

چراغ قرمز شد. حالا ۱۲۰ثانیه +پلیس ثانیه ،وقت داری بدون هیچ دغدغه ای به دغدغه هات فکر کنی.

+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 89/08/19 و ساعت |

 

درختا باز قد می کشن

حتا تو سایه ی تبر

+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 89/07/15 و ساعت |

وای خدا

مطمئنی که فرشته هات بجای مغز سس مایونز نریختن تو مغز ادما؟

اصلا میری یه سر بزنی ببینی دارن چه غلطی می کنن؟

شاید دارن کم کاری می کنن پشکل میزنن به جا مخ.برو یه نگا بنداز.یا خودت سرت شلوغه حقوق مهندس ناظرتو بیشتر کن حق سکوت نگیره از فرشته هات.

خسته شدم از بس به ادمات گفتم همه چیزو نمیشه با دعوا و من من حل کرد.

خسته شدم از بس گفتم عصبانی هستی دهنتو ببند.چشماتو باز کن.

این زبون چیه که همیشه به جایی که نباید باز بشه  ،باز میشه؟هان؟

خسته شدم از بس ادامت گند بالا اوردن بعدش یاد من بی نوا افتادن که چه کنیم؟

خسته ام از درگیری های دوستام.این که خوش خوشانشون یاد من نیستن و موقع بلایا - اونم از نوع به دست بشر،نه طبیعی- به یاد امداد های غیبی می افتنو کاسه ی وای منا چه کنم دست می گیرن.

می گم الان حرف بزن،نمیزنه. می گم دیگه الان وقته حرف زدن نیست شروع میکنه به حرف زدنی که به ورزدن بیشتر شبیه!

دارم کم کم به خودم شک می کنم .نکنه اصلا این منم که مغز ندارم؟

+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 89/05/26 و ساعت |
وصف حال ایران در حکومت ضحاک ماردوش چقدر به امروز ایران در رژیم فعلی شبیه!

نهان گشت کردار فرزانگان                        پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد ،جادویی ارجمند                 نهان راستی ،آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز                  به نیکی نبودی سخن جز به راز

+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 89/03/06 و ساعت |
چشمه خشک نیست
                 آب از صافی دیده نمی شود
                 با سنگریزه ای
                 آب را ببین!

                                      - عمران صلاحی-

+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/12/16 و ساعت |
پیامی به سران قدرت شاهکاري از استاد محمدرضا شجريان و پريسا

 از فريدون مشيري
 
 
/
شرم تان باد اي خداوندان قدرت
 
پيامي نو از دو هنرمند و ستاره فرهنگ ايران : شجريان و پريسا 

 
شرم تان باد اي خداوندان قدرت
شرم تان باد اي خداوندان قدرت
بس کنيد
بس کنيد از اينهمه ظلم و قساوت
بس کنيد
اي نگهبانان آزادي !!
 نگهداران صلح !!
اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون !
سرب داغ است اينکه مي باريد بر دلهاي مردم
سرب داغ !
موج خون است اين که مي رانيد بر آن، کشتي خودکامگي را
موج خون !
گر نه کوريد و نه کر
گر مسلسل هايتان يک لحظه ساکت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد اين واي مادرهاي جان ‌آزرده است
کاندرين شبهاي وحشت سوگواري مي کنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي کنند
بنگريد اين کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبياري مي کنند
بنگريد اين خلق عالم را که دندان بر جگر،
 بيدادتان را بردباري ميکنند
دست ها از دست تان اي سنگ چشمان،
 بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است و وجدان شماست
با تمام اشک هايم باز نوميدانه خواهش مي کنم
بس کنيد
بس کنيد
فکر مادرهاي دلواپس کنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازک نورس کنيد
بس کنيد
 
 
+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/10/10 و ساعت |
مرگ پایان کبوتر نیست.
+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/09/29 و ساعت |
+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/08/29 و ساعت |
+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/06/04 و ساعت |
دل... آدم... مثل... اناره... درست...باید... چلاندش...درست...حکمأ... شیره اش... مطبوعه...درست... اما ... اما دل ادم رو که می ترکانند دیگر شیره نیست،خونابه است...باز هم مطبوعه؟
+ نوشته شده توسط یکی ازاون 4تا خس و خاشاک در 88/04/31 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM